تبليغاتX
برای تو عاشقانه های تو


برای تو عاشقانه های تو

فردا ۶ آبان تولد منه

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

حالا دست دست شوت

فردا من ۲۰ سالم تموم میشه

اصلا باورم نمیشه ۲۰ سال اول زندگیم گذشت

چقدر زود گذشت احساس می کنم ازش چیزی نفهمیدم

ولی تصمیم دارم از ۲۰ سالهای آینده بیشتر استفاده کنم واین یه نتیجه عالیه

 حالا دوباره دست شوت

تولد تولد تولدم مبارک                        بیام شمع هارو فوت کنم تا ۲۰۰ سال زنده باشم

چقدر خوشمزس

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:24 توسط مرجان| |

از تاکسی پیاده شد کرایه رو سریع گذاشت توی دست راننده و رفت انقدر توی فکر پسرش بود که تا چند دقیقه دیگه از مدرسه می آمد که حتی نایستاد تا بقیه پولش رو بگیره و بدون اینکه به پشت سرش نگاه کنه با قدم های بلند و سریع به طرف خونه می رفت ساعت 13 بود سر صلاة ظهر بود و گرما بیداد می کرد انکار از زمین وزمان آتش می بارید هنوز دو تا کوچه مونده بود تاکسی سر خیابون پیادش کرده بود . تو ذهنش پر بود از فکر های جور واجور :

(- سه چهار تا کیسه دستش بود توی افتاب کنار خیابون 35 دقیقه ایستاده بود منتظر تاکسی اما نا مسلمون ا حتی سرعتشون رو کم نمی کردن ببینن مسیرش کجاست.

-بعد از چهل و پنج دقیقه معطل شدن توی صف گوشت فروشی وقتی نوبتش شد مثل همیشه آرام گفت یک کیلو گوشت گوسفند

قصاب بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گوشت ها رو بالا وپایین کرد وگذاشت توی کیسه و در همان حال با صدای بلند :می شه (...)

:چرا انقدر گرون دوهفته نیست...

دوهفته پیش ویک هفته پیش نداره امروز اینه نرخ می خوای بکشم نمی خوای برو مشتری معطله

-: خیابون... یه خیابون پاین تر

می دونم کجاست تا سر خیابون یا می خوای بری داخل (بدون اینکه منتظر جوابش شده باشه ) داخل خیابون بخوای بری کرایه دربس می گیرم.

-در حال جمع کردن سفره صبحانه بود که صدای زنگ تلفن بلند شد. :سلام ....حال شما چطوره اقای....چرا ... ولی شوهرم گفت دیروز پول ریخته به حسابم .... من قول می دم تا آخر هفته کرایه خونتون رو جور کنم.... قول می دم دیگه تکرار نشه ...چطور تا آخر هفته تخلیه کنم تو رو خدا من .... صبر کنید الو...الو ....

-جلوی مدیر مدرسه پسرش ایستاده بود این دفعه پنجم بود که امسال مدیر مدرسه خواسته بود تا بیاد مدرسه وباز حرفهای همیشگی

:خانم عزیز من می دونم شما زن زحمت کشی هستین اما این بچه پدر می خواد بچه ای که پدر بالای سرش نیست از این بهتر نمی شه بفرماین نمراتش رو ببینین شما باید بیشتر روی این قضیه فکر کنین ... راستی گفتین چرا از شوهرتون جدا شدین؟)

تقریبا رسیده بود سر گوچه تند تند قدم برمی داشت.

( : الان بچم از مدرسه میاد هنوز غذا  درست نکردم مرده شور این خیابونها رو ببرن... چی درست کنم ...مهم نیست خدا بزرگه همه چی درست می شه من به خاطر بچم همه چیز رو تحمل می کنم به خودم قول دادم روزی که سرپرستیش رو قبول کردم وبچم رو از اون نا مرد گرفتم .

- پس تا همون سر خیابون.

-:پس نیم کیلو بیشتر نمی خوام.

- قول می دم خودم باهاش هر شب درس هاشو کار کنم دیگه نمی زارم از این نمره ها بیاره)

دم در خونه کیسه ها رو گذاشت زمین تا کلید رو از کیفش در بیاره ساعت 13و10 دقیقه بود.

:( الان دیگه باید سرویسش بیاد کاش این طرف خیابون پیادش می کرد هر دفعه تامیاد از این خیابون رد بشه من ده سال پیر می شم

کلیدش رو پیدا کرد وتوی قفل در کرد در با صدا باز شد وهمزمان با صدای باز شدن در صدای ترمز کشیدن ماشین توی خیابون... جیغ بچه... داد وهوار مردم ...صدای قلب زن ... صدای برخورد پاهای زن به زمین  ... صدای پچ پچ مردم...

-بیچاره چنان ماشین بهش زده که بیست متر پرت شد اون طرف تر

-پسرک بیچاره درجا مرد حتی نرسید برای بار آخر مادرش رو ببینه

 

 

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:23 توسط مرجان| |

سلام من آپ کردم بعد از سالها.

من آپ کردم بعد از سالها!

من آپ کردم بعد از سالها؟

واقعا من آپ کردم ؟؟

باورم نمی شه من وبم رو آپ کردم؟؟؟

شوخی می کنی ؟؟؟؟

من دارم خواب می بینم !!!!!!!!!!!!!!!!

یکی منو بیدار کنه ؟ لطفا منو بیدار کنید ؟ اگر منو بیدار کنید خیلی ممنون می شم مرسی!

آخ نگفتم انقدر محکم بزن یه زره یواش تر هم می زدی می فهمیدم بیدارم آخ ... آخ

شاید فکر کنین تو این مدت که خیلی بود از این دنیای .... دور بودم ! ولی نه ... شاید هم خیلی بیش از حد نزدیک بودم!!!!!!!

نمی دونم تو دوست گلم که داری این مطلب رو می خونی چقدر به این دنیا وابسته ای ولی من یه روزی خیلی وابسته شده بودم خودم هم نمی دونم چرا ولی دوسش داشتم با این همه تونستم ازش جدا بشم به مدت 226 روز!!!!!!!!!!!!!!!!!

واقعا اگر انسان موجودیه که می تونه به راحتی یه مدت تقریبا زیاد چیزی رو که بهش عادت کرده وفکر می کنه بهش خیلی وابسته هست رو کنار بزاره  دنیا خیلی مسخره تر از اون چیزیه که ما فکر می کنیم این طور نیست!

نظر شما چیه ؟ واقعا این طوریه؟؟؟

خوشکله ؟ خودم هستم آآ !!!!

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 23:2 توسط مرجان| |


Design By : Night Skin